خسرو شکیبایی

و مسیح منم که قدرت عشق بسیار بالا تر از مرگ است .برای خسرو شکیبایی

و مسیح اگر منم,تردید نخواهم کرد واز آن آهی  که دشنه شده در سینه ام  ,ای خفته بی جفت,دمی مسیحایی میسازمت.

داستان پروانه ها که برایم گفتی یادت هست ای شمع ناشکیبای من؟

هیچ از طاقت پروانه ات پرسیدی که چنین تیز و آگاهانه خاموش شدی؟

به خیالت که نسوزانی پرو بالی را ,آتش بر خود زدی و ندانستی که

 سوخت سوخت سوخت  پر و بال  دلم در هوای لحن آن نور که با

ملکوت نسبت داشت,وای چه پیاده و بی نصیب از همسفر میمیرم.

انتهای این جغرافیای اندوه کجاست؟

پس چرا نمی میرم  ؟خسته ام

شاید هنوز حالم خوب است که آمدنت را  آوردنت را باور دارم .

پس چرا چشمهایم هوای ابری شدن دارند ؟


مگر تونیز توهمی از خدا   

                                     شدی


که چنین خاموش و نا پیدا حتی جواب پرسش هایم را نمی دهی؟

خسته ام از رسم ملکوتیان که صبوری پیشه می کنند .

رسم من, رسم خدای جدیدی است که سرعت و پیروزی را  برای

رسیدن, سمبل خودقرار داده  وحتی نام خدارا که دروغ ترین


اختراع و ساخته ذهن و دست بشری بود که خود را باور نکرد,


بر خود نخواهم پوشید.

مردن به تیر و تولد دوباره ات در آسمانها؟


دلم می خواهد تمام آسمان را


یکجا گریه کنم.


روزی به من گفتی  روزبه و مهربانترین روزنه ,بانو و


مثل فرشته.


فرشته !من از کدام دسته فرشتگانم که اینگونه دستانم از خوبان

آسمان کوتاه است؟

سر به سرم میگذاری ها؟

وگر مسیح منم ,از سر صدقه عشق است , عشق است که همچون مرگ

بر همگان مسلط است اما بسیار نیرو مند تر.  پس بی سبب


نیست که نمی میرم .*آزیتا روزبه*

اسفند هشتادو هشت هم دود شد و چشم ها از ما بر نگشت.


AZITA BALO

+   آزیتا روزبه ; ۳:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir